خرید بک لینک

درباره سایت

یا میخندی یا .........

این وبلاگ ساخته شد تا حداقل ما بچه های مدتی کمی رو اما باحال بدون فکر کردن به درس و مشق و مدرسه و معلم بکنیم به هر حال ما هم دل داریم بزار یکم بخندیم ( وگر نه عمو قوز علی گازمون میگیره )امیوارم و مطمئنم اگه از این وبلاگ بیرون رفتی،حتماً یه بار که چه ارض کنم،همش خندیده باشی؛وگرنه سر و کارت با منه!!! اوی با توام بخند بخند بخند . . . حالا نیشتو ببند واقعا که خجالتم نمیکشه خرس گنده فقط هیکل گنده کرده . . . وای فراااااررررر عمو قوز علی حمله کرده تا الانم ما سه تا رو گاز گرفته

 تو اتوبوس بودم یه پسره میحواست به دختره شماره بده

 یهههو پیرزنه برگشت گفت :خجالت بکش این جای خواهرته....

پسره برگشت گفت من نباید شماره خواهرمو داشته باشم؟!!!

 

بعد عمری با زید فابریکمون قرار گذاشتیم بریم لب رود خونه (زاینده رود)صفا کنیم////// اقا رفتیم نشستیم کنار ابو// قلیون براه// و گفتیمو خندیدیمو /کلی کیف کردیم/(( راستی اینو بگم که زیدم چادریه) خلاصه یه لحظه دیدم ای خاک تو سرم ((بابام با خالم اینا دارن میان )) تنها کاری که تونسم بکنم سریع گفتم نگار چادرتو بده //چادرشوکشیدم رو سرمو خودمو زدم به خواب روی پای نگار ؟حالا شانس ما اینا هم اومدن نزدیکیای ما نشستن !!!!!!!!!اینا همش به کنار زنگ خوردن گوشیمو بگم که سریع قطعش کردم که دختر خالم گفت چقدر جالب اهنگ زنگ این اقا هه که خوابیده با مهندس مملکت یکیه

اقا خلاصه اون روز حدود 2 ساعت زیر چادر نگار بودم اون طفلیم مجبور شد بگیره بخوابه تا بابام اینا پاشدن رفتن

خلاصه یه روز خیلی با حال همراه با ترس برامون خاطره شد

واقعا روز خیلی توپی بود((( بچه های که از این خاطره های خوب دارن))))) جیغغغغغغغغغغغغغغغغغ .و هورررررررررررررررررااااااااااااااااا

 

 کی این جمله رو یادشه و باهاش حال کرده :))

بی سرو صدا ،وسایلتونو جمع کنین با صف بیاید برید توو حیاط ، معلمتون نیومده" :| D:

 

 امروز کلاس فیزیک داشتیم دبیرمونم مرد بود یه سوال پرسید من و دوستم همزمان و باهم جواب دادیم بعد بهم نگاه کردیم افتادیم به جون هم(وسط کلاس جلو معلم که موهای همدیگرو بکشیم،میدونید که یه رسمه که هر کی زودتر موی طرفو بکشه شوهرش خوشگلتر میشه)

حالا من و دوست وسط کلاس در حال کشتی کج گرفتن جلوی معلم اونم مرد^_^

من:کصافط شوهر من خوشگلتره کلتو بیار باید موهاتو بکشم

دوستم:گمشو شوهر خودم خوشگلتره بیشعور

بچه ها:O-o

دبیر فیزیک:O-O

ببین شوهر چه مییییییییییییکنه^_^

جانه من تایید شه خواهش میکنم^_^

 

 یه هفتس دارم به مامانم میگم میری بیرون برام شارژ بگیر.هر بار که میاد میگه یادم رفت.اونوقت دیشب موقع شستن ظرفا بش گفتم دستکش سوراخ شده.امروز ظهر که بیدار شدم برگشته بم میگه ببین چی خریدم.میتونی الان ظرفارو با دسکشای جدید بشوری!!

اینم مامانه من دارم!

 

 یــه هـمـکـلاسـی دخـتر داشـتـم طفــلـک خـعـلـی سـاده بــود!!!!!

یـه روز بـاهـاش قـرار داشـتـم واسه آزمـایـشـگـاه دیـر رسـیـدم!!!

گــف چــرا دیــر کــردیــن؟

مــن: سلـف بـودم!

- سـاعـت 4 عــصــر؟! سـلـف کـه الان تـعـطـیـلـه!

داشـتـم دیگــا رو مــی شـسـتــم!!!! :دی

- دیـگ؟! مگــه شمــا باید بشــوریــن؟!

دیــدم بــاور کـــرده زدم بــه لــودگـی: آره! هــر تــرم قرعــه کـشـی مــی کـنـن یـه بــار تــو تــرم نــوبـتـت مـیـشـه!!!!

مـــن پارتــی داشـتــم امــروز شـسـتــم. بعـضـیا بـدشـانـسـن شــب امـتــحان نــوبتـشــون مــیـــشه!

آقــــا ایــن رفــ تــو فـکــر...

فـــرداش دیــدم عـیـن مــاده پــلنــگ زخـمـی اومــد طــرفــم! نــگـو بــعــد نــاهــار رفـتــه تــو آشـپـزخـونـه سـلـف التـمـاس و زاری کــه بــزارن دیــگ بـشــوره!

آشــپــزام فــک کـــردن نـــذر داره یــا خــلــه

گذاشتــن بــشــــوره

بعــد گــفــته: بــی زحـمــت اســم منـــو از قــرعــه کشـــی خـــط بــزنــین، شــب امتـــحان بــه مــن گیـــر نـــدین!

اونــام هــاج و واج! قـضــیه رو گــفــته آشــپزا ترکـیـــــــــدن :))))

ینــــی کف همون آشپزخونه هیلیکوپتـــری میــزدن گــویا

ســرآشــپز ســلــف ســــــر ایــن جــریان هــمیـــشه هـــوای منــو داره و تــه دیــگ و گوشـــت قـلمــبه میــذاره بــرام :)

 

 خیر سرمون دانشگاه قبول شدیم. حالا شدیم بچه خوابگاهی. دوستان "خوابگاه رفته" در جریانن که تو خوابگاه هر شب باید حضورت رو اعلام کنی. مام باید هر شب 2 طبقه بریم پایین و اعلام حضور کنیم و 2 طبقه برگردیم (خیلی سخته). خلاصه امشب دو تا از بچه ها رو فرستادیم که برن شام بگیرن اینام سر راه رفتن حضوری. به مسئولش گفتن همه ی بچه های اتاق هستن حضوری همه شونو بزنین اونام نامردی نکردن و واسه مون نوشتن "حا" (نصف حاضر) گفتن خودشون بیان تا کاملش کنیم .هیچی دیگه... تو آمپاس شدید گیر کرده بودیم. پا شدیم رفتیم گفتیم خانم وا3 ما زر بزنین. (ضر=نیمه دوم حاضر) بنده ی خدا نتونست. آخه از خنده لیست حضور غیابو کامل جویده بود.

 

 دوره دبیـــــرستان آی شـــــر بودیم! ولی در عیـــنٍ حال درس خـــــــون! :) ســـوم ریاضـــی ســـونامـــی!

یه پســـرٍ ســـوم انســـانی بودش آقـــا هیکلی بود در حـــدٍ گاومیش! هی قپـــی میـــومد با هــرکی کَــل بندازین بــا مـــن نمیتونین کَلتونو میشکــــونم جـــرات دارین با مــن دعـــوا کنید!

یه روز صُب یکی از بچــه ها رف شناساییش کـــرد که لبـــاس چـــی پوشیـــده کت شلــــوار( بچه مثبتم بود خفــن!) هیچـــی زنگٍ آخــــر شد همـــون دوستمـــون رف پـــرید رو کولش گازش گـــرف پشتٍ پـــا بهش زد افتــــاد زمیــــن»»گـــــروووووووومــــــــــــب«« آقــا مــام (33نفـــر ! نامــــردم خودتـــونین حقش بود) ریختیـــم ســـرش تا میخـــورد زدیـــم, یهـــو تو اون گیـــر و داد گف: کـــره الاغ! عوضیــــا! مــن دولتـــی ام معــاون اجــــرایی اداره! آقــا رفتیم کنـــار دیدیــــم راس میگه:(*_*) لبـــش چـــاک خــــورده بود تــانک! مــام عینٍ اســـب فـــرار کــــردیممممم! فـــرادش هیشکـــی مــدرسه نرف! زنگ زدن خونــــمون که بیایـــن پـــرونده تونو بدیــــم! مـــام رفتیـــم با یه قیــافه حـــق به جــانب مهـــم نــی آقا فوقش یه مــدرسه دیگـــه!!

جالب اینجـــا بود یـــارو داداشٍ مدیــــرمونم میشد! هه:)

ولـــی چـــون نمیخـــواس بچـــه هایٍ به این درسخــــونی رو از دس بده 1هفته اخــــراجــــمون کــــرد! دمــــش گــــرممممم:دی

 

 یادش بخیر چه هیجانی داشت روزی ک قرار بود زنگ آخر به خاطر جلسه معلما زود تعطیل شیم:-))

 

بابام فارسی کتابی پیام میده

الان بابام پیام داد : سلام کامران جان آیا میتوانی نان بخری ؟ ^__^

منم پیام دادم : آری پدر به سرعت خودم را به نانوا خواهم رساند و از شاتر طلب نان خواهم کرد ^__^

پدر از شاتر چند عدد نان طلب کنم ؟ ^____^

زنگ زد بهم گفت : پدر سگ منو مسخره میکنی اگر جرأت داری امشب بیا خونه و قطع کرد , عایا به نظر شما امشب من به خانه خواهم رفت ؟؟ ^__^

 

سلااااااااام بچه ها ... این هفته یه سوتی دادم در حد تیم ملی که مربیش کیه ؟؟ آفرین کارلوس کی روش .. که قیافش اینجوریه (&_&)

آقا پنج شنبه رفتیم سر خاک مادر بزرگم.. همیشه یکی از این اسپیکرها که مموری میخوره میبردیم واسه اینکه قرآن بخونه ..

آقا دو تا مموری بود من یکیشو گذاشتم تو اسپیکر که بخونه ..

حالا یه جمعیتی هم اومده بود سر مزار که نگو ... صدای اسپیکر هم تا اخر زیاد بود ..

بعد چی شد ؟؟؟ اسپیکر اینو خوند ( آقایون و خانوما دس دس .. میخوایم بریم بندر .. سیا نرمه نرمه .. سیا توبه توبه) ... منو میگی مث یخ وا رفتم .. مگه افق پیدا میشد که برم توش... دیگه شیرجه شدم رو اسپیکر ... حالا دکمه هاشم کار نمیکرد که .. دیگه باتریشو در آوردم ولی کار از کار گذشته بود .. حسابی گند زدم.. همه داشتن نگا میکردن .. دیگه دست به دامن کارلوس کی روش شدیم و از وسط جمعیت اومدیم بیرون //

حالا وقتی رفتم بیرون 4 تا پیام واسم اومد به شرح زیر :

پدرم : فقط نیای خونه ... پدرتو در میآرم

مادرم : خاک تو سرت آبرومونو بردی

دوستم پوریا : عجب آهنگی بود .. یادم بنداز شب بیام ازت بگیرم

کارلوس کی روش : karlos narma narma ... karlos tobe tobe

 

 اوایل اسارت ورزش ممنوع بود.

تا یه نفر شروع به ورزش كرد، مامور عراقی با قلم و كاغذ اومد سراغش و پرسید:

اسمت چیه؟

اونم گفت: گچ پژ

عراقیه تا چند دقیقه هركاری كرد نتونست اسمو تلفظ كنه ول كرد و رفت.

 

 آغــــا ما حوصلــــمون تو خونــــه سر رفتــــه بود ناجــــور :)

پاشــــدم رفتـــم یـــه پاســاز یـــه خورده اونورتـــر ا خونمــــون

دیــــدم نـــه!!! حوصـــله اینــم نـــدارم هــــی غـِــر بخـــورم!!!!

دَم دَر بوتیکــ واستــادم (بوتیک دوستــــم بود)

کنـــار یـــه مانـکـن

نمــــیدونم چـــرا بــاز منو مـَــرض گـــرفت اومـــدم ادای مانکنـــرو در بیـــارم

بـــدون حـــرکت واستـادم

یهـــو دو تا دختــــر از دور اومــــدن اولـــی اومـــد دس زد بـــه لباس مانکنـــه رو بـــه دوستــش گفــت : واییییییی اِلـــــــی نیگا این چقـــد قشنگـــه بخـــر بـــرا مهــــدی

»»»»تــــو کل این مدتـــ منـم تــــو ژســت مانکنـــی بودمــ««««

اِلــــــی خدا خیــــر داده هــــم اومــــد سمت مـــن و گفــت : نـــخیـــرم اینکـــی خوشگلتـــره همینکـــه خواست دس بـــزنه بـــه لباس مـــن

یــــه تکونــــی خوردم گفــتم: رنـگ بنــــدیای دیگشـــم ...(هنـــــو حـــــرفم تموم نشـــــده بود ) کـــــه دوتــای همچـــــی جیغییییییییییییییی کشـــــیدن

کــــه یـــه لحظــــه احساس کــــردم زمین داره میلـــــرزه

مـــارمیگــــی چنـان نعــــره کشــــیدم ا ترس زود پریــــدم تو بوتـــیک

هیچـــی دیگـــه این دوستمون کف مغاز ذوق مــــــــرگ شــــد

ملتـــم کـــه از خنــــده ریســـــه میــــرفتن =))

 

 شما هم وقتی بچه بودید،موقع راه رفتن سعی میکردید پاتونو روی این فاصله های کاشی ها و سرامیک ها نذارید یا فقط من تاب داشتم؟

 

 دوران دبیرستان یخورده شیطون بودم.

یروز ساعت ۶:۳۰ صبح مثل دیونه ها پاشدم رفتم دم مدرسه یه

تیکه چوب کردم تو قفل مدرسه.

آخه ساعت اول امتحان ریاضی داشتیم.

جونم براتون بگه که تا ساعت ۱۰نرفتیم مدرسه.خیلی حال داد.

اینجوری نیگام نکنید معذب میشم

 

خسته و کوفته اومدم خونه داداشم رو در پذیرایی یادداشت گذاشته یه نوشته گذاشتم تو اتاقت برو بردار...

رفتم تو اتاق دیدم نوشته سرت کلاه گذاشتم یادداشت اصلی پشت همون برگه ایه که رو در بود...

رفتم یادداشت رو درو کندم پشتش نوشته یه یادداشت تو یخچاله زیر ظرف میوه ها...

منم حرصم گرفت بدون توجه به یادداشت یه نیمرو درست کردم و خوردم...بعد ناهار یادداشت زیر ظرف میوه رو خوندم دیدم نوشته ما رفتیم خونه خاله اما مامانم برات پیتزا که دوست داری درست کرده گذاشته تو فر...اما اگه نیمرو خوردی دیگه پرخوری نکن بذار اومدم باهم میخوریم...

خداوکیلی من سرم رو کجا بکوبم با این فک و فامیل؟

 

: عاغا امروز صبح پاشدم سحری اذان که داد گفتم بزار هم نماز صبح بخونم هم نماز قضاهای دوسه روز پیشمو

خلاصه سی و هفت هشت رکعت که خوندم با خوشحالی اومدم که بخوابم یهو یادم افتاد که اصلا وضو نگرفتم من!!!!

خوب چیکار باید میکردم من الان ها؟ ها؟

پاشدم وضو گرفتم دو رکعت خوندم با ناراحتی اومدم کپیدم......

 

 

 امروز توي تاكسي تهران کرج بودم كنارم يه خانم مسن نشسته بود كه كرايه دو نفرم حساب كرده بود

خواست آب بخوره ازم پرسيد پسرم روزه كه نيستي ؟

گفتم : مادرجان راحت باش

دو دقيقه بعد از كيفش چند تا ميوه درآورد و گفت : پسرم ببخشيد روزه كه نيستي؟

گفتم: مادرجان شما راحت باش

ده دقيقه اينبار از توي كيفش يه ظرف كوچيك ماكاروني درآورد ! و بازم گفت پسرم روزه كه نيستي من اينارو ميخورم اذيت نشي؟!

گفتم : مادر جان شما به من کار نداشته باش راحت باش

بعد اينكه ماكاروني رو هم خورد

يه قرص از كيفش درآورد خواست بخوره كه يدفه گفت : آخ ديدي چي شد پسرم ؟ من روزه بودم ، اي واي!!! :(((

من: حالا عيب نداره مادرجون ! شما يادت نبوده روزه اي روزت درسته

خانمه : آره اونو يادم نبوده ولي اين قرصو حالا چكار كنم؟ نميتونم بي آب بخورم كه ! اگرم آب بخورم روزم باطل ميشه

من: حالا مادرجان واسه قرص خوردن عيبي نداره آب بخوري..دارو رو حتما بايد بخوری وگرنه به خودت ضرر ميزنی

خانمه: يني چي؟ شما جوونا اصلا به هيچي اعتقاد نداريد ...مردم بي دين و ايمون شدن

من :|

برچسب: جک جدی , مطلب طنز , خفن , باحال , جک , لیطفه ,لطفیه , بخند , خنده ,جک روز , به روز , روز , شب , شیطون , گودزیلا , لامصب , نکبت , دهه , شصت , دهه شصتیا , هشتادیا , گودزیلا, نویسنده: شردرمن تاريخ: دوشنبه 16 تير 1393 ساعت: 13:54

صفحه بندی